۱۳۸۷ فروردین ۲۶, دوشنبه

گرگ بیابان ....

((حیوانات طبیعتاً موجوداتی غمگین اند و وقتی که انسان غمگین است ،منظورم از غمگین بودن از درد دندان یا از ضرری که متوجه آدم می شود نیست ،بلکه آن گاه که اتفاقاً وضع کلی زندگی و چگونگی اوضاع را می بیند و جداً غمگین میشود همیشه تا حدودی به حیوان شباهت پیدا می کند .نه تنها غمگین می نماید بلکه از همیشه صادق تر و زیبا تر به نظر مرسد . بله .این عین واقعیت است و تو ای گرگ بیابان وقتی برای اولین بار دیدمت چنین وضعیتی داشتی ...))



پ.ن:بار دومی است که گرگ بیابان هرمان هسه را در شرایط سخت و پر فشار زندگی می خوانم . آبی است بر آتشی که گاه حس میکنم بند بند وجودم را در بر گرفته.آتشی که نه می سوزاند نه زایل میکند بلکه می زاید و می زاید و دانه می پاشد و می رویاند و در بر میگرد و می پژمراند و میکشد و می زاید ومی زاید... .!


تفعلی می زنم بر حضرت حافظ : می فرماید :

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم
گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
....

۲ نظر:

ناشناس گفت...

همين که می زايد، حتی کافی هم می نمايد.

اهورا گفت...

تنها زادن کافی نسیت .گاه می بی نی که دور برت را هزاران گونه افکار خوب و بد و زشت و زیبا گرفته اند و تو مانده ای و هجمه ای که از سنگینی آنها روی دوش خود حس می کنی بدون آن که حتی این افکار بازخوردی داشته باشد در زندگی و شاید رفتار تو ..