۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود ....

دلم عجیب گرفته بود امشب .روز اول اردی بهشت که متعلق به سعدی شیرازی است.
دیوانش رو بوییدم .بوی گل میداد .باز کردم .اومد.

تو ختایی بچه ای از تو خطا نیست عجب
کانکه از اهل صوابند خطا نیز کنند ...

.در کل این همه وقت زمستان، داد زدیم که زمستان های پیاپی را به شوق بهار های دیگر تاب می آورم ...

اینم از بهار ...بهاری که هر روز من رو در خودم بیشتر فرو می بره ...

حافظ بازمی کنم ...آرومتر میشم

ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ای است که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند ....


ما همانیم (آدمیزادی لا متغیر )

۲ نظر:

ناشناس گفت...

یک نعره ی مستانه ز جایی نشنیدیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

ناشناس گفت...

آن گاه كه به حكم عقلانيت . دو نيمكره ي كوچك . دريايي از احساس را محدود مي كند .
چيزي نمي توان گفت . افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان . قدرت در دست اقليت است !!!