۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

اعتراف

<< طبيعت زيباي خوانسار >>


من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم !

دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم !
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم !


عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم !
كودكان را دوست دارم
ولي از آيينه ها ميترسم !


سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ،پس هستم !


اين چنين مي گذرد روز روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم ....


زنده يادحسين پناهي -مجموعه شعر سالهاست كه مرده ام

۱ نظر:

ناشناس گفت...

چرا گرفته دلت مثل آن که تنهایی
چقدر هم تنها
خیال میکنم
دچار آن مرگ پنهان رنگها هستی
دچار یعنی
عاشق
وفکر کن چه تنهایی است
اگرکه ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.