۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

ترك عادت

يه مدتي اي كه خاص تر شدم...رخت و تخت و بخت رو بيشتر بردم به درون ...نميدونم احتمالا سندروم دوران امتحاناته ...سراشيبي رو به پاياني كه خيلي از تمام شدنش احساس خوبي ندارم ..نميدونم ...احتمالا سخت ترين مقاطع زندگي آدم دقيقا وقتي اتفاق مي افته كه سعي ميكنه عادتي رو ترك كنه ،سعي ميكنه عادت كنه كه ديگه به اون چيزي كه عادت داشته عادت نداشته باشه،نميدونم ...

اين هنجار شكني ترك عادت درست موقعي كه انسان عليه خودش و بتهاي درونش تصميم بگيره ،موقعي كه خودش به جنگ با خودش برخيزه ،موقعي كه براي زنده ماندن،براي اين تصوير هميشه خندان از اهورا،در مسير تمام خواست هاش مه روزي براش تنها دلايل زيست بودن ،مجبور باشه كه بر خودش شمشير بكشه ،مجبور باشه كه به جنگ با خودش بره ،سخت تره ..

خيلي هم سخت تر اين كه در اين ميدان حريف و رقيب و يار و دشمن و تيمار خودتي ..
و سخت ترتر تر درك اين همه حجمه كه شرافتمندانه بگم، لمسش بيش از نصف ذهنم رو فلج كرده ..

به هر حال اين روزها با گوش كردن آهنگ i m caliin u گروه out landish كمي احساس آرامش ميكنم .حس جالبي برام تو صداش هست ...اگرشد آهنگشو مي ذارم تو وبلاگ ...

۱ نظر:

ناشناس گفت...

به نظر من نباید عادتت رو تر ک کنی شاید عادتت نفست باشه من نمی دونم چیه ولی باید رامش کنی چون اگر ترکش کنی دوباره میاد سراقت