.jpg)
انسان تصویری از نسیان و فراموشی ،در لابه لای زندگانی دفتر گونه خویش ،چیز ها را درست در آن لحظه که دارد قدر نمیداند و
پس از فراز سالیان مغموم و گمگشته در حسرت نداشتن چیزهایی که داشته سوگ جدایی به سر می دهد .
نمیدانم چرا این بیت چند روز است که باز در ذهنم میزند .
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند ....
به هم ریختن کتاب خانه اتاقت هر سودی که نداشته باشد شاید تنها خاصیتش این باشد که دوباره آن عکس ها و خاطرات و کتابها و آن دل لرزانک ترین لحظاتی که می بایست تنها در آن لحظه که می بودند تجربه شوند و نه غیر از آن میبینی و از نو همه چیز برایت زنده می شود.بازخوانی جوانی ها .شب ها .بوسه های پنهان .باز خوانی هر چه که نامش را خاطره میگذارم . خاطره های سرد . در فصل شمشیر و لاله . در فصل کباب قناری بر آتش سوسن و یاس ..
نگاه که میکنم در این سالها مدام در پی گم کردن خود خویشتن بوده ام لابه لای لایه های درونی کتابها .دیوارها . کاغذ ها ..
رد بویی از یاس پرپر ذهن .. پس از عبور از دروازه تن ...
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم ......
امروز دوستی برایم نوشته بود ...
به هم ریختن کتاب خانه اتاقت هر سودی که نداشته باشد شاید تنها خاصیتش این باشد که دوباره آن عکس ها و خاطرات و کتابها و آن دل لرزانک ترین لحظاتی که می بایست تنها در آن لحظه که می بودند تجربه شوند و نه غیر از آن میبینی و از نو همه چیز برایت زنده می شود.بازخوانی جوانی ها .شب ها .بوسه های پنهان .باز خوانی هر چه که نامش را خاطره میگذارم . خاطره های سرد . در فصل شمشیر و لاله . در فصل کباب قناری بر آتش سوسن و یاس ..
نگاه که میکنم در این سالها مدام در پی گم کردن خود خویشتن بوده ام لابه لای لایه های درونی کتابها .دیوارها . کاغذ ها ..
رد بویی از یاس پرپر ذهن .. پس از عبور از دروازه تن ...
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم ......
امروز دوستی برایم نوشته بود ...
درد عشق و مفلسی صعب است می باید کشید ...
در هر حال رهایی غمگینانه خود را می ستایم ..
.شاید من آن قلعه باشم که بر فراز ابرها بر دروازه های خیال دلپذیر کودکی نقش بسته ام که به امید دزدیدن چنگ غمگنانه نواز روح من ،،هر شب خواب لوبیای سحر آمیز می بیند ...
در هر حال رهایی غمگینانه خود را می ستایم ..
.شاید من آن قلعه باشم که بر فراز ابرها بر دروازه های خیال دلپذیر کودکی نقش بسته ام که به امید دزدیدن چنگ غمگنانه نواز روح من ،،هر شب خواب لوبیای سحر آمیز می بیند ...

۱ نظر:
salam jedan aliye u fogholade minevesi
moafagh bashi
ارسال یک نظر