این که دوباره بلاگر متولد شده رو به فال نیک میگیرم . برای من تقریبا از آخرین پستم قطع شده بود .حس پرنده ای رو داشتم که قفسش رو اونقدر کوچک کردن که حنجره کوچیکش دیگه میلی به آواز خوندن نداشت .من اگه ننویسم می میرم . به همین راحتی .
حتی اگر مخاطبم نداشته باشم احساس میکنم مجرای مغزم با نوشتن روان میشه . بخاراتی که مثل سراب در گرمای کویر مغزمو می پوسانه با نوشتن از بین میره . من میشم یه جوی باریک .یه برکه کوچیک .که با خنکای روحم عطش پاهای خشته ی رهگذری رو می زدایم..
با این همه ای کاش آب بودم
گر آن بودمی که خود خواستمی...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱ نظر:
موفق باشی. هرچند من خیلی نمیتونم بنویسم. ولی از نوشته ها و شعرایی که بقیه مینویسن خیلی خوشم میاد. همیشه دنبال حرفای قشنگیم که انگار حرفای خودمن ولی خب من استعدادشو ندارم که بگم. پس دنبالشون میگردم تا پیداشون کنم. مطمئن باش متنای شما هم خیلی طرفدار داره.
شاد باشی.
ارسال یک نظر