نمیدونم چرا این شعر یهو پرید تو ذهنم...احساس کردم مغزم تیر کشید ..وای از دست آلبوم سرو چمان ..
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هان ای عقاب عشق! از اوج قله های مه آلود دور دست.. پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من... آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد! آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
۱ نظر:
hafeza...man umadam inja belakhare
shaghi
ارسال یک نظر