با کليدی اگر ميآيي
| تا به دست ِ خود | ||
| از آهن ِ تفته | ||
| قفلي بسازم. | ||
گر باز ميگذاری در را،
| تا به همت ِ خويش | ||
| از سنگپارهسنگ | ||
| ديواری برآرم. ــ | ||
باری
دل
در اين برهوت
ديگرگونه چشماندازی ميطلبد.
دل
در اين برهوت
ديگرگونه چشماندازی ميطلبد.
هان ای عقاب عشق! از اوج قله های مه آلود دور دست.. پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من... آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد! آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
۱ نظر:
vaghean manam hess mikonam khaili mitalabe
ارسال یک نظر