۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

بادبادک بنفش اهورا

خنده هایی پسته ای

سبزه هایی بی خزان

دشت هایی بی کران

روزگاری بی فغان

-------

هق هق شوق عطش

بوسه های بی ریا

من تو را در خلوتم

می سپارم با خدا

-------

روزگار کودکی

ای نفس های رها

رفتی و در حسرتم

زین همه تسخیرها ...

--------

روزگار شوق من

یادت بخیر

------

اهورا

اتاق بنفش

بامداد 5 مرداد 88

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

kash dobare kodaki barmigasht ke bi gham zendegi mikardim
mer30 ke mano be yade kodakim endakhti

ناشناس گفت...

salam
khili khandidam chon ghyafat aslan taghir nakarde hamone ke bod ajab hekayati ast in zendegi daghighan on aks roz 13 sal 65 va adamay onja hata dorbinesh yadame omidvaram 100 sal dige zende bashi va bad be in aksa negah koni

Narges گفت...

An bamhaye badbadakhaye bazigush
an kuchehaye gij az atre aqaqiha
an ruzha raftand..
An ruzhayi kaz shekafe pelkhaye man
avaZ hayam,chon hobabi az hava labriz mijushid

ناشناس گفت...

ومعصومیت آدمها تنها چیزیست که باز نمی گردد

کودکانه!!!

aida گفت...

گل من ! قلبت را به خداوند سپار
آنهمه تلخی و غم
اینهمه شادی و ایمانت را
گاهی از عشق گذر کن و
دلت را
بسپار...
به خداوندی که
خوب داند گل من
سهم تو از دل چیست؟!

aida گفت...

آه ای ماه قشنگ
آنچه در ما جاریست
اینهمه فاصله نیست
چشمه گرم وصال است و عبور،
زندگی می گذرد ...
تند و آسان و سبک !
عاشق هم باشیم
عاشق بودن هم
عاشق ماندن هم
عاشق شادی و هر غصه هم
روز نو هر روز است
فکر را نو بکنیم ...
عشق را سر بکشیم ...!
زندگی ... می گذرد ...!!
تند ، آسان و سبک !!!

aida گفت...

باران
بهانه بود ...
که تو زیر چتر من
تا انتهای کوچه بیایی ...

ناشناس گفت...

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند ، همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز ، تو قلب همه باش ولی قلبت فقط برای 1 نفر بتپه

mareya گفت...

هيچ می دونستی هربار که تو پلک می زنی من نفس می کشم؟
پس مواظب باش به کسی خيره نشی که من خفه می شم!

mareya گفت...

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است