
....افزایش سن به جای آن كه موجب ضعیف تر شدن مرغ فرزانه گردد بر هیبت او افزوده بود . او قادر بود از همه ی مرغان فوج بهتر بپرد
به مهارت هایی دست یافته بود كه دیگران به تدریج می توانستند آن ها را فرا بگیرند .
جاناتان از مرغ فرزانه پرسید :
این جهان اصلا بهشت نیست .درست است ؟
مرغ فرزانه لبخند زد و در زیر نور ماه گفت :
جاناتان مرغ دریایی،دوباره داری یاد میگیری .
تو شروع به لمس كامل بهشت خواهی كرد هنگامی كه به لمس سرعت كامل دست یابی . و این پرواز با سرعت 1600 كیلومتر در ساعت ،یك میلیون ،و حتی سرعت نور نیست .
زیرا هر عدد یك محدودیت است و كمال محدودیتی ندارد .سرعت كامل پسرم و یعنی حضور در آنجا .
جاناتان گفت :خوب از این به بعد چه اتفاقی می افتد؟آیا مكانی به نام بهشت وجود دارد؟
مرغ فرزانه بالهای خود را گشود و گفت : خیر .چنین مكانی وجود ندارد . بهشت مكان نیست و یك زمان هم نیست .
بهشت یعنی كامل شدن ....
و ادامه داد :
عجیب است .مرغانی كه كمال را به خاطر سفر حقیر می شمارند بتدریج به جایی نمی رسند .اما آنهایی كه سفر را به خاطر كمال كنار می گذارند زود به همه جا میرسند . بخاطر داشته باش جاناتان بهشت مكان یا زمان نیست .
زیرا مكان و زمان خیلی بی معنا هستند .بهشت .....
- :اعتقاد را فراموش كن .تو نیازی به اعتقاد برای پرواز نداری .نیازی نداری كه پرواز را درك كنی .
این نیز با همان شگرد انجام میگیرد .حالا دوباره تلاش كن ...
و این آخرین كلماتی بود كه به زبان می آورد :
در راه عشق عمل كن ....





