چهارشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۱۱

..



جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!
..
برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز
..
هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!
..
خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!
..
تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز
..
مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

چهارشنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۱۰

به کجا ها برد این امید ما را

سراغ داری نغمه ای یا نوایی که وقتی به آن گوش می دهی نا خود آگاهت را دست کاری کند؟انگار این صدا در بطن وجودت بوده؟انگار صدا ،تنها نغمه ی زمینی نیست..چشمانت را می بندی ..با چشمانت می گریی و از درون می خندی..تو گویی کاسه احساست لبریز کند و تمام روحت را سرشار از عطر عاشقانه ی سپیدانه کند..فکر کنم این همان حسی است که الان در حال تجربه کردنش هستم..این صدا از همان چشمه ازلی می آید که روزی اهورا آب آن بوده..گر آن بودمی که خود خواستی..ای کاش آب بودم..این همان حسی است که برای چندمین و چندمین سال های پیاپی از آلبوم دلشدگان می گیرم..

گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد؟
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد؟

مپرس ....مپرس ...

مرنجان دلت را خدا را..رها کن غمت را رها کن..مخورغم مخور غم نگارا..

صدای استاد زندگی می بخشد..زندگی رنج به همراه دارد..رنج دلشوره می آفریند..دلشوره جرات می بخشد..جرات اعتماد به همراه دارد..اعتماد امید می آفریند..امید زندگی می بخشد..زنده گی عشق می آفریند...عشق عشق می آفریند..عشق زندگی می بخشد......صدای استاد زندگی می بخشد..

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب ،،تا در این پرده جز اندیشه او نگذارد..
دیده بخت به افسانه فرو شد در خواب،کو نسیمی ز عنایت که کند بی راهم..

یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن..ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند..
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من..ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند..
(دلشدگان--آواز شوشتری-استاد محمد رضا شجریان)

ره این چاره ندانم به کجا به کجا
نشود دل نفسی از تو جدا ،به خدا
به هوایت همه جا در همه حال
به امیدت بگشایم همه روز پر و بال
غم عشقت دل ما را به کجاها برد ما را

پنجشنبه ۱ آوریل ۲۰۱۰

I am coming back..



پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچکس غصه این را که چه میکرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم،زمین این همه نامرد نداشت

پنجشنبه ۳ سپتامبر ۲۰۰۹

یکشنبه ۳۰ اوت ۲۰۰۹

سنگین

مستی و خستگی مفرط از جهاتی مشابه هم هستند..هر دو طعم گس رختخوابی را می دهند که لحافش را تا روی سرت کشیده باشی .چشم ها را ببندی و منتظر انتشار ظلمت در رخنه های روحت باشی ..اکسیژن این هوا مریض است ..نفس هایم بیشتر از
هر چیزی بیمارم می کند ..باری ..فضا ی سنگین زیر این لحاف را شاید تنها با خوابی طولانی بتوان تحمل کرد ..شاید هم به سرم بزند و هر چه که تنیده ام بر باد دهم .تنها چیزی که همیشه مرا نگران می کرده ترس از دست رفتن داشته هاست و تنها راه مقابله با آن شاید فرار از هر چه داشتن است ..فرار می کنم به اکسیژن مطبوع و خنک استغنا..سرفه هایم و نفس هایم اولین سرود رفتن است..

چهارشنبه ۱۲ اوت ۲۰۰۹

عشق تو نهال حیرت آمد

آخرین حیرت زمانی است که

دیگر چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد..

یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

رد پا


خواب روی چشم هایم
چیز هایی را بنا میکرد
یک فضای باز
شن های ترنم
جای پای دوست ...