۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

در نظر بازي ما بي خبران حيرانند..


زير پايم،
زمين از سم‌ضربه‌ي اسبان مي‌لرزد.
چهارنعل مي‌گذرند،
وحشي،
گسيخته‌افسار،
وحشت‌زده.

به پيش مي‌گريزند،
اسبان.


در يالهاشان گره مي‌خورد،
آرزوهايم.
دوشادوش شان مي‌گريزد،
خواست‌هايم.


هوا سرشار از بوي اسب است و
غم و
اندكي غبطه...

هیچ نظری موجود نیست: