۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

سر خمر می سلامت
شکند اگر سبويی
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

love is a four letter word

یه فیلمی هست به نام love is a four letter word یا عشق یه کلمه چهار حرفه ایه . با این که مثل cash back یک پدیده عادی و ساده اجتماع رو به تصویر میکشه اما در عمق فیلم ظرافت هایی دیدم که دوست داشتم کسی بود که راجع بهش باهاش حرف می زدم . عادت معمول این روز ها در کمبود گوش دانا منو همیشه به اینجا می کشونه تا بنویسمش . جالب اینجاست که تحلیل های لحظه ای که فوق العاده زود گذر به ذهنم خطور میکنه اینقدر منطقی و زیبا هستن که خودم از تعریف اش برای خودم کیفور میشم. اما موقع نوشتن معمولا حوصله نوشتن این همه حجم رویکردی ذهن رو ندارم . به همین علت هم درون خودم مخاطب خودم می شم . در هر روی دیدن این فیلم رو به کسانی که کمی احساس باهوشی میکنند و دنبال یه رابطه رومانس عاطفی و جذاب هستن توصیه می کنم . من همیشه فکر میکردم که انسان باید به چیزی نیاز مفرط داشته باشه که طعم وصل اون لحظه رو بچشه اما غافل بودم که یکسری از نیاز ها رو می بایست انسان در خودش به وجود بیاره وگرنه بدون این که به وجود بیان خواهند مرد . جالبه . آدم های تنها همیشه انتظار کسانی مثل خودشون رو میکشن . اما گاهی هوش سرشار اجازه نمیده که تنها یی هاشون رو با هم شریک شن .غرور این وسط سمه . وانسانشاید اگر روزی بتونه بد بینی اش رو نسبت به بعضی روابط کنار بذاره بتونه خوشبخت هم باشه .در هر صورت خیلی چیز ها هست که می بایست آموخت اما مهم اینه که نگذاری هوش سرشار تو مانع ازراه رفتن در مسیر زیبای ساحلی زندگی توبشه . نمی دونم .شاید واقعا خیلی چیز ها توی ساحل قشنگ ترند . شاید هم چیز ها توی ساحل خیلی قشنگ ترند ..این برداشت ها کلی با اونا که تو مغزم بود متفاوت شد ولی خوب وقتی حس نوشتن میاد اگر ارضاش نکنی به ناچار مغز خودت رو تا صبح مهمان حرف های خودمانی خودمانی خودت کردی ..
لینک فیلم اینجاست .
http://www.imdb.com/title/tt0866438/

۱۳۸۷ دی ۶, جمعه

گلدانی باش گلزار اگر ن ای ..



بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم .
بیا آغاز کنیم .
فرصت گران را به دشمن خویی
از دست داده ایم .
و کسی نمی داند چقدر فرصت باقیست .
تا جبران گذشته را کنیم ..
دستم را بگیر

سفر



انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود

۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

سرما



به شانه ام ميزني که تنهايي ام را تکانده باشي ؟؟؟ به چه دل خوش کردي ؟؟ تکاندن برف از شاخه هاي آدم برفي ؟؟؟

(ممنون از آف لاین )

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

خدایا به امید تو

کاری که شروع کردم سخته . اما دوستش دارم . میرم تا ببینم چی میشه . خدایا .به امید تو .

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

بی تو با تو

داشتم فکر میکردم من چقدر گاهی صدای اندی رو دوست دارم ..



بی تو من یه شعر تازه تو کتابا دارم

رفتی و نغمه شادی رفته از کنارم

بی تو این دل شکستم طاقت نداره

بیا پیشم بیا پیشم عزیزم دوباره



بی تو زمونه نا مهربونه

بی تو دل من شده باز دیوونه

عاشق نبودی تا همه بدونن

قصه دلتنگی رو با من بخونن





امشب خیلی خوشم .زدمش به بی خیالی .حس خوبی دارم از این که خودمو قبول دارم .میرم یه لیوان شراب بریزم برا خودم . یه جشن کوچیک .شراب حتماٌ با تمر هندی خوشمزه میشه ..سلامتی

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

ابتهاج

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

الف ب پ ت ث ج.....

شعر های ساده را دوست دارم

شعر های عاشقانه . ساده مثل باران .مثل زلالی برکه .تنها مثل تک درختی در باد . آرام .نرودا را دوست دارم . هوا را .خنده را .
آرامم . مثل سایه .پای دیوار چین کوچه بهاری . تازه ام . مثل زردآلوهای نارس . مثل همه ی آن چیزهایی که من بودن را معنی میکنند . کاش میشد الفبا را از اول چید . و اگر به من بود هرگز از الف شروع نمی کردم . که هر چه هست از ع است و از عشق ..
کاش معنی می کردیم لبخند هایمان را در پس کلاهی که بر سر داریم . کاش می دانستیم که سادگی کم سن و سالی چقدر زیباست ..
و من باز هم مور مور شدن زیر گردنم را به تپش های قلبم می سپارم .و به قلبم میگویم ..ما با هم بزرگترین ثروتی هستیم که زمین بر روی خود انباشته است ..کاش می شد حروف الفبایم از ع شروع شوند ..کاش

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

ااااای

دوباره پلک دلم میپرد نشانه چیست .
شنیده ام که میاید کسی به مهمانی...

۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه



یه دوست خوبم دو تا جمله رو برام آف گذاشته بود که خیلی خوشم اومد.گفتم بنویسمش اینجا .بااین که خیلی خواننده نداره اماحتی اگه یه نفرهم پیدا بشه که سرکی بکشه و با خوندن این جمله ها حس خوبی بهش دست بده برام کافیه.

*آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید.دل من نیز پر بود.وقتی لرزید سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید .
*ساقه شکستن قانون طوفان است .تو نسیم باش و نوازش کن

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

جمعه شب!!

امروز پنج شنبه است .حالم بهتر شده .شب میخوام برم استخر . حس جالبی دارم.الان میخوام برم خرید .خوبه که این شادی ها کش پیدا کنن . خدا جون.هیچ وقت خودتو از من نگیر .میبوسمت....

داد

به خودم می گویم قوی باش...
به خودم می گویم مهم نیست...
به خودم شک کردن را می آموزم :
- ایا واقعا ارزشش را داشت...یا دارد ؟
به خودم خیلی چیز ها گفته ام...
و می گویم...
به خودم می گویم...
همیشه ، وقت هست برای فراموش کردن تمامی آرزوهای محال...
حداقل به اندازه ی تمامی باقی عمرت....
ولی...
ته همه ی اینها این است که :
... من غمگینم.
پ.ن:
این مطلب از وبلاگ دوستی به نام باد شمال به دلم نشست ..همین ..
آدرسش هم اینه به رسم امانتداری حفظ مطلب مینویسم.http://bineshandarbaad.blogfa.com/post-112.aspx