۱۳۸۷ آبان ۲۰, دوشنبه

ای وای من

ای وايِ من، ای وايِ من
زد این دل شیدای من
آتش به سر تا پای من
خاکسترم کردی، چه آوردی، تو ای دل بر سرم
دیگر چه آوازی، چه پروازی، که بی بال و پرم

ای فارغ از حال من، چون یاد آورم رو گرداندنِ تو را
ترسم سوز درد من، آه سرد من
گیرد دامن تو راکردی جفا دیگر مکن
چشم عاشق را تر مکن

ای چشم من، گریان مباش
این‌گونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان مباش

هیچ نظری موجود نیست: