
این روزا که میره حداقل از تنها چیزی که بهم حس آرامش میده اینه که هرگز تو زندگیم از قماش آدمایی فراوانی که ادعای عشق داشتن و ادعا میکردن که به وحدت وجودش معتقدن نبودم . هرگز عاشق نبودم . هرگز هم کسی عاشق من نبوده . هرگز عشق دو انسان به هم رو قبول نداشتم .از این خیالم راحته که داعیه فرزانگی به ارث رسیده از پدرانم رو در بوی لزج همخوابگی با کسانی که فقط از سر منفعت باهاشون بودم قاطی نکردم . آرام میشم وقتی می بینم که نه ..واقعا نه ..وجداننا و شرافتا نه .. نه من از شماها نیستم ..نبودم ..نخواهم بود ..
تو این روزای سخت دارم چیزایی رو یاد میگیرم ..
اولیش اینه ..
وقتی چیزیو فراموش کنم دیگه هیچوقت مایل به داشتن اطلاعاتی از اون چیز نیستم ..
زمان خوب و بد همه چیز رو روشن میکنه ..
از هیچ چیز در دنیا تعجب نکن چون همه چیز امکان وقوع داره ..
دوست داشتم نفرتم رو فریاد بزنم ..دوست داشتم تو دل باد داد بزنم ..دوست داشتم نفرتم رو داد بزنم... نه ..با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است ..نه

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر