
همیشه هم نباید سخت گرفت . گاهی لذت در سادگی است.زیبایی در سادگی است . در پیچ واپیچی چیزی جز سردرگمی نمی یابی .گاهی می باید خود را از این همه لباس که پوشیدی برهانی .آخر سنگینت می کند .این همه حجاب.این همه حائل که قائل شده ای بین خودت و دیگران . گاه فکر می کنی که اگر خالی نبودی از عشق خود حجاب خویشتن خویش می شدی اما در گذرگاه تاریک ذهن تو ..تنها تویی که هستی ..بوده ای ..و خواهی بود ..
شاید بقول شاملو ..نوجی بر آب کندی بوده ای ..نه درخت معجزه ای که دخیل بندنت و شرمسار ناتوانی خویش گردی ..و تنها هنرت این بوده باشد که آشیان او باشی ..تختش و تابوتش ..
باز هم این شعر مرا رها نمی کند ..
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز..

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر