۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

هااای ی ی

نمیدونم چرا این شعر یهو پرید تو ذهنم...احساس کردم مغزم تیر کشید ..وای از دست آلبوم سرو چمان ..

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد...

۱ نظر:

ناشناس گفت...

hafeza...man umadam inja belakhare
shaghi